تبلیغات
♂♥ترش و شــــیریــن♥♀
تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : Mavi-Betty-Yasi
یه Hello گـــــرم به دختر پسرای باحالمون!!!!11400000

امیـــــــــــــــــــــــدواریم که نهایت لـــــذت رو از این وبلاگ ببرید!
http://up.patoghu.com/images/onympt8p0qv932xsl2.gifhttp://up.patoghu.com/images/meuu4xgpymmg8xtwcc.gif
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازwww.smilehaa.org


فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


(خط قرمز)

1:حرفای بد مد نزنید چو شخصیت خودتون زیر سوال میـــــــره!
2ین وبلاگ جنبـــــه ی طنــــزی داره.برادر من آجی گلم اگه جنبه نداری!!!خوش آمدی!!!!(یعنی به سلامتــــــ)..!خب دیـــگه امیدواریم از خـــط قرمز رد نشیــــد!... 18200000

---->دیـــــــــــــــــــــگه برو حالشو ببـــــر<-----
www.smilehaa.org



طبقه بندی: جک ضد پسر، داستان ضد پسر، شعر ضد پسر، عکس ضد پسر، ضد پسر، طنز دختر پسرا، پسرای ایرونی، دختر ...، عاقبت تیکه انداختن به دختر مردم..........، مشخصات یه پسر با کلاس ایرانی، پسر بودن یعنی، فواید دختر بودن، ده دلیل که خدا زن رو آفرید، کل کل های روز، پسرا در سنین مختلف، پسرای امروزی!!، شباهت دختر و پسرای ایرانی، وقتی پسرا دور هم جمع میشن!!!!، مقایسه ی دختر پسرای ایرانی، دوست دختر چیست؟(طنز)، به نظرتون آقایون به چه چیز افتخار میکنن؟، لیست تلفن دختر و پسرهای ایرونی، راه های دوست پسر آزاری، پسرها نمی توانند که …،

تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1391 | 10:17 ب.ظ | نویسنده : Betty Magic
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟

پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

پسر : خیابون دربند. شما چی؟

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟

دختر : اسم فامیلی شما چیه؟

پسر : من؟ حسینی! چطور؟

دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

دختر :‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

پسر : باشه عمه ملوک! بای……



طبقه بندی: پسرای امروزی!!،

تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1391 | 10:08 ب.ظ | نویسنده : Betty Magic

♦ ۸ صبح: تو رخت خواب…..

♦ 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

♦۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد23)

♦۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

♦ ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

♦ ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه

♦ ۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار(چه لوس...اییییییییییی23)

♦ ۳ ظهر: مامااااان جورابام کو؟(پسرا همیشه شلختن051435)

♦ ۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

♦ ۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

♦ ۶ عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و امداد…)

♦ ۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی بابک آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

♦ ۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

♦۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

♦ ۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

♦۲شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)



تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : Princess Yasi



طبقه بندی: عکس ضد پسر،

تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 11:34 ب.ظ | نویسنده : Mavi-Betty-Yasi


تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : Betty Magic

پسرای امروزی

اگه پسرای امروزی سربازی برند كلاهاشون به كله هاشون می چسبه ( به علت استفاه از روغن موتور و چسب دوقلو )

پسرای امروزی به خاطر سال اصلاح الگوی مصرف از لباسهای چسب استفاده می كنن

پسرای امروزی مخشون مثه مغز اتد می مونه وقتی یه بار مصرف میشه  دیگه قابل كا كردن نیست

پسرای امروزی هیچ وقت پشت لبشون سبز نمیشه

پسرای امروزی با دیدن دخترا چشاشون مثه چراغ فولوكس می شه

.

.

 خوب اخرش اینكه یه آدم ممكنه پسر باشه اما یه پسر هیچ وقت  

            آدم نمیشه؟؟؟؟؟؟؟



تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 12:39 ب.ظ | نویسنده : Betty Magic
اعتماد به نفس کاذب در پسران:
این یک بیماری مسری در پسران است . اگر برادر و یا دوست پسر و یا پسر شما این بیماری را بگیرد یقین بدانید که در عرض کمتر از یک هفته کل پسران محل را مبتلا میکند پس برای جلوگیری از این بیماری اگر کسی را مشاهده کردید که مبتلا است حتمآ او را قرنطینه کنید.

علایم این بیماری:
۱- گذاشتن ریشهای نخ قیطونی.

۲- طرز نگاه کردن به صورت عجیب غریب.

۳- تکرار جمله ی هوش پسران بیش ازدختران است .

۴- ایستادن زیاد رو به روی آینه.
۵- استفاده از جملاتی شبیه همین که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....

۶- مخالفتهای پی در پی.
۷- پایین بردن شخصیت دختران برای تقویت روحیه.

۸- خواندن اشعار پر محتوا از قبیل پسرا شیرن مثه شمشیرن
۹- روزی ۵۰ دفعه شنیدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون

۱۰- خواندن کتابهایی از قبیل:

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بریم؟
انرژی درمانی
تقویت اراده در ۲۰ روز
من بهترینم
و.......
      
به امید بهبودی همه پسران



تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : Princess Yasi
 یارو نه درس خونده؛ نه شغلی؛ نه پولی... خلاصه هیچی... ازش می پرسی ازدواج کردی؟ با اعتماد به نفس می گه هنوز دم به تله ندادم! لامصب تو خودت تله ای.


 وقتی بچه ای به دنیا میاد همه جمع می شن می گن: چه مامانیه! خنده هاش مامانیه، لباساش مامانیه و... اما از بابایی خبری نیست. کی یاد بابایی می افتن؟ وقتی پوشک بچه رو باز می کنن، می گن:ای بابا! چه قدر ری.......ه!

رفیقم اسم خانمم رو توی شناسنامم دیده..میگه:زنته؟میگم:پَ نَ پَ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشد اینجا زدن که گم نشه...!

همتون تنهایین…همراه اول دروغ میگه!! . . . . . ایرانسل




تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 09:58 ق.ظ | نویسنده : Princess Yasi

میزان اعتماد به چشمهایتان را با خواندن مطلب زیر پیدا کنید.

 گاهی هستی گاهی نیستی کجا هستی  با ما نیستی.

برگرد بالا ببین کجا یه کلمه  رو جا گذاشتی و نخوندیش

رفتی و دیدی ؟به نظرت هیچ کلمه ای رو جا نذاشتی . دوباره برگرد بالا رو نگاه کن.

 

 رفتی دیدی؟

 

دیگه به چشمات هم اعتماد نداری ؟برو به فکر خودت باش .... آدم اینقدر بی اعتماد.....



تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 09:56 ق.ظ | نویسنده : Princess Yasi




طبقه بندی: عکس ضد پسر،

تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 09:41 ق.ظ | نویسنده : Mavi-Betty-Yasi

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره ..
دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت
میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!!
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه
فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!!
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد
خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!!
دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن..



تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

  • دانلود فیلم